RDP 2001-09: نظرسنجی های احساسات چه چیزی را اندازه گیری می کنند؟2. تحقیقات قبلی

ساخت وبلاگ

از زمانی که شاخص احساسات مصرف کننده (ICS) در سال 1952 توسط جورج کاتونا و همکارانش در دانشگاه میشیگان معرفی شد، تا چه حد شاخص های احساسات می توانند فعالیت اقتصادی را پیش بینی کنند، موضوعی تکراری در تحقیقات اقتصادی بوده است. در ایالات متحده تحقیقات در مورد احساسات مصرف کننده تنها یک دهه پس از معرفی شاخص میشیگان آغاز شد و پس از شکوفایی مختصر در دهه 1970، به دلیل علاقه مجدد به قدرت نظرسنجی ها برای پیش بینی رکود، در اوایل دهه 1990 دوباره ظهور کرد.

بررسی شرایط کسب و کار سابقه طولانی تری دارد. بررسی انجمن ملی مدیران خرید (NAPM) از تولیدکنندگان به سال 1931 باز می گردد. نظرسنجی های تجاری Ifo آلمان و INSEE فرانسه در سال های 1949 و 1951 آغاز شد. با این حال، تا به امروز، علیرغم برخی شواهد (اعم از دانشگاهی و حکایتی) که نشان می دهند عملکرد آنها از نظرسنجی های اعتماد مصرف کننده بهتر است، نسبتاً کمی مورد توجه قرار گرفته است.

نظرسنجی های اعتماد مصرف کننده عموماً با هدف تولید یک شاخص پیشرو برای پیش بینی هزینه مصرف کننده انجام شده است. یکی از تفسیرهای اولیه شاخص های مبتنی بر نظرسنجی از کاتونا (1951، 1975) سرچشمه می گیرد. کاتونا استدلال می کند که مخارج اختیاری قابل تعویق است و بنابراین، احتمالاً به «تمایل به خرید» روان شناختی مصرف کنندگان و همچنین «توانایی خرید» آنها مرتبط است. در حالی که مورد دوم مبتنی بر ملاحظات ملموس است (به عنوان مثال، وضعیت ترازنامه خانوار)، تمایل به خرید در این دیدگاه با شاخص های احساسات مبتنی بر نظرسنجی نسبت به داده های انبوه مرسوم تر بهتر نشان داده می شود. بسیاری از محققان، با در نظر گرفتن این دیدگاه به عنوان نقطه شروع، بر توانایی احساسات برای پیش بینی هزینه های خانوار (به ویژه در مورد کالاهای بادوام، که به دلیل توانایی به تعویق انداختن خریدشان «اختیاری» در نظر گرفته می شوند، تمرکز کرده اند.

در یکی از اولین تلاش ها برای ارزیابی عملکرد پیش بینی بررسی اعتماد مصرف کننده میشیگان، مولر (1963) دریافت که متغیرهای اطمینان عقب افتاده پیش بینی کننده های مهمی برای مخارج بادوام و غیر بادوام خانوار هستند. فقط اندکی بعد، فرند و آدامز (1964) دریافتند که ICS برای پیش بینی هزینه های وسایل نقلیه موتوری مفید است. با این حال، آنها همچنین دریافتند که قیمت سهام یک جایگزین قابل اعتماد برای اندازه گیری نظرسنجی است.

میشکین (1978) اظهار داشت که IC ها می توانند به عنوان ارزیابی ذهنی مصرف کنندگان از احتمال پریشانی مالی تعبیر شوند و از رابطه معنی داری بین ICS و دارایی های خانگی و بدهی ها برای حمایت از این فرضیه استفاده کردند. وی تصریح کرد: IC ها باید پیش بینی کننده قابل توجهی از هزینه های مصرف کننده مصرف کننده باشند ، زیرا دوامها غیرقانونی هستند و از این رو کمتر توسط مصرف کنندگان با مشکلات مالی خریداری می شوند.[3] او دریافت که این مورد در شرایطی که متغیرهای مالی مورد توجه قرار نگرفته اند ، اما وقتی متغیر احساسات تا حد زیادی زائد شد.

علاقه به شاخص های احساساتی مصرف کننده در اوایل دهه 1990 دوباره پر شد و به نظر می رسد که با شروع رکود اقتصادی 1990-1991 در ایالات متحده ، همزمان با کاهش احساسات مصرف کننده بود.[4] به محض اینکه سیاست گذاران (از جمله آلن گرینسپان) اعلام کردند که احتمالاً رکود اقتصادی به پایان رسیده است ، به نظر می رسد که اعتماد به نفس به عقب برگشته است.[5] این وقایع به طور گسترده ای به عنوان شواهدی تعبیر می شود که احساسات می تواند نقش مستقلی در رکود رانندگی و بهبودی های بعدی داشته باشد. برای ارزیابی ارتباط تجربی این گزاره ، کارول ، Fuhrer و Wilcox (1991 ، 1994) برای اولین بار معادلات پیش بینی ساده را تخمین زده و دریافتند که تاخیر از IC ها به طور حاشیه ای به پیش بینی هزینه های خانوار پس از کنترل متغیرهای دیگر کمک می کند (از جمله تاخیر متغیر وابسته و واقعیرشد درآمد کار). آنها سپس عملکرد مصرف را به سبک کمپبل و مانکیو (1989) تخمین زدند و دریافتند که تاخیر از IC های میشیگان در هنگام برآورد ، به طور مشترک معنی دار است.

در مقابل، Throop (1992) یک مدل پنج متغیری تصحیح خطای برداری (VECM) را با تغییرات در ICS، مخارج کالاهای بادوام، هزینه های غیر بادوام و خدمات، درآمد دائمی و نرخ اوراق تجاری 6 ماهه به عنوان درونزا تخمین زد. متغیرهااو دریافت که تغییرات در احساسات باعث تغییر در هزینه های کالاهای بادوام می شود (اما نه در کالاهای بادوام و خدمات). در مقابل، مخارج بادوام باعث تغییر در احساسات نشد. هنگامی که او ICS را با متغیرهای اقتصادی جایگزین کرد که او احساسات پیش بینی شده (بیکاری و تورم) را یافت، خطاهای پیش بینی معمولا کمتر از رگرسیون هایی بود که در آن ICS (یا جزء شرایط مالی فعلی آن) استفاده می شد [6]. با این حال، در طول دوره جنگ خلیج فارس (و رکود همزمان) پیش بینی ها در صورت استفاده از ICS دقیق تر بود. تروپ به این نتیجه رسید که احساسات معمولاً ارزش مکمل کمی در پیش بینی هزینه های بادوام دارند، اما زمانی که یک رویداد غیرعادی رخ می دهد، ICS احتمالاً پیش بینی ها را بهبود می بخشد.

به طور مشابه، لیپر (1992) از چارچوب خودرگرسیون برداری (VAR) برای ارزیابی رابطه بین احساسات مصرف کننده و فعالیت استفاده کرد. نتایج او مشابه میشکین بود. نوآوری های احساسات تنها زمانی که متغیرهای مالی (مجدداً، قیمت سهام و نرخ قبض اوراق قرضه) از تحلیل حذف شدند، پیش بینی های VAR از تولید صنعتی و بیکاری را بهبود بخشید. کار بعدی ماتسوساکا و اسبوردون (1995) نیز از یک چارچوب VAR استفاده کرد، اما دریافت که احساسات مصرف کننده بخش بزرگی از واریانس نوآوری GNP را پس از کنترل شاخص شاخص های پیشرو و اندازه گیری ریسک پیش فرض توضیح می دهد.

استرلا و میشکین (1998) از یک تحلیل پروبیت ساده شامل متغیرهای مالی برای ارزیابی سودمندی معیارهای نظرسنجی برای پیش بینی رکود استفاده کردند. آنها دریافتند که شاخص ترکیبی نظرسنجی NAPM به خودی خود دارای قدرت پیش بینی برای رکودهای ایالات متحده (همانطور که توسط دفتر ملی تحقیقات اقتصادی) تا چهار چهارم آینده (اگرچه تناسب نسبتا ضعیف بود) دارد و ICS میشیگان نسبتاً کمتر بود. مفیدهنگامی که یک شاخص مالی موفق (یک اسپرد اوراق قرضه خزانه داری) در رگرسیون گنجانده شد، شاخص NAPM عملاً در افق های بیش از یک چهارم زائد شد و ICS در همه افق ها ناچیز شد.

کار اقتصادسنجی کمی در مورد شاخص های اعتماد به نفس در تجارت وجود ندارد ، اما کار سهام و واتسون (1993) و استرلا و میشکین (1998) نشان می دهد که این موارد ممکن است به عنوان شاخص های پیشرو پتانسیل داشته باشد. در واقع ، Santero و Westerlund (1996) (با استفاده از روش های گرافیکی ساده ، همبستگی ها و تست های علیت گرنجر) دریافتند که در کشورهای OECD ، اقدامات اعتماد به نفس کسب و کار با فعالیت نسبت به شاخص های اعتماد به نفس مصرف کننده رابطه بسیار قوی تری نشان داده است.

ادبیات آمریکایی شواهد روشنی از نوعی ارتباط دو متغیره بین احساسات و فعالیت اقتصادی (عموماً توسط تولید ناخالص داخلی یا مؤلفه های هزینه های خانوار) ارائه می دهد. با این حال ، میزان این ارتباط ، دلایل آن و جهت علیت کمتر مشخص است. این پیشنهاد وجود دارد که وقتی محقق متغیرهای مالی را کنترل می کند ، متغیرهای احساسات از بین می روند ، اما این یافته به هیچ وجه در سراسر هیئت مدیره سازگار نیست.[7] احتمال ابتلا به endogeneity بین احساسات و فعالیت به مدت طولانی به رسمیت شناخته شده است ، و در زمان های اخیر به طور معمول در یک چارچوب VAR/VECM مورد توجه قرار می گیرد ، اما به نظر می رسد قدرت همبستگی نسبت به انتخاب متغیرهای موجود حساس است. کار اولیه Hymans و Mishkin به نفع این تفسیر است که شاخص های احساسات خلاصه اطلاعات اقتصادی قبلی (یا معاصر) را خلاصه می کنند ، یافته ای که توسط Throop (1992) و Lovell and Tien (2000) تکرار شده است.[8] در حالی که ادبیات شاخص های پیشرو نتایج قابل توجهی را برای برخی از متغیرهای احساسات گزارش می دهد ، شاخص های دیگر اغلب برای اهداف پیش بینی ترجیح می دهند.

در استرالیا تحقیقات کمی در مورد شاخص های احساسات در خارج از انستیتوی تحقیقات اقتصادی و اجتماعی کاربردی ملبورن (IAESR) انجام شده است ، که در سال 1973 شروع به انجام یک بررسی اعتماد به نفس مصرف کننده (مدل شده در بررسی میشیگان) کرد. IAESR ، بنا بر کارهای قبلی Defris و McDonnell (1976) ، اظهار داشت که شاخص احساسات مصرف کننده به عنوان شاخص اصلی تجارت خرده فروشی ، دوام مصرف کننده و ثبت نام های جدید وسایل نقلیه مسافری نیز انجام می شود. آنها دریافتند که شامل متغیرهای تولید شده از کاربرد تجزیه و تحلیل مؤلفه های اصلی به ICS ، تناسب مصرف مدل سازی معادلات رگرسیون را بهبود می بخشد.[9] Loundes و Scutella (2000) روش کارول و همکاران (1994) را به استرالیا اعمال کردند و دریافتند که از جمله مقادیر تاخیر ICS در معادلات پیش بینی ساده و معادلات Campbell-Mankiw در برخی موارد توضیحات هر دو مدل را در مورد مصرف بهبود بخشید. آنها همچنین از تجزیه علیت دو متغیره خبر می دهند ، و نشان می دهند که مصرف با تاخیر در پنج چهارم تأثیر عمده ای بر احساسات دارد ، در حالی که ICS دو برابر بیشتر طول می کشد تا تأثیر قابل توجهی در مصرف داشته باشد. درون زایی آشکار احساسات به درستی انجام می شود تا نشان دهنده یک رابطه علّی نسبتاً پیچیده باشد. ما معتقدیم که این رابطه مستحق مطالعه بیشتر است ، و در بخش های بعدی رویکردی را ارائه می دهد که امیدواریم این مسئله را روشن کند.

ویژگی بخش عمده ای از ادبیات در مورد شاخص های اعتماد به نفس مصرف کننده این است که این امر به نظر می رسد که "اعتماد به نفس" در واقع توسط یک شاخص خاص ضبط و اندازه گیری می شود ، که خود ساختاری تا حدودی دلخواه است. در حالی که ما به این موضوع در زیر می پردازیم ، شایان ذکر است که پنج شاخص مؤلفه ای که به طور متوسط برای به دست آوردن IC های میشیگان (و فرزندان آن ، مانند موسسه ملبورن) به ندرت در معرض دقیق تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند که شاخص جمع شده است. به طور معمول دریافت می کند. تلاش شده است تا شاخص های احساسات "دوباره وزن" (به عنوان مثال ، با استفاده از مؤلفه های اصلی) ، اما شواهد کمی وجود دارد که نشان می دهد شاخص های اصلاح شده بهتر از شاخص های موجود (بدون وزنی) عمل می کنند. در حالی که Throop (1992) و Bram and Ludvigson (1998) دریافتند که اجزای خاص شاخص های میشیگان و هیئت مدیره کنفرانس پیش بینی های مصرف کل و هزینه های دوری را بهبود می بخشند ، ما هنوز شاهد تمرین مشابهی هستیم که با استفاده از داده های استرالیا انجام شده است.

پانویسها و منابع

Hymans همچنین با تقسیم ICS در مقادیر پیش بینی شده خود و باقیمانده از رگرسیون اول ، هزینه خودرو را تخمین زد. وی دریافت که تغییر کمی در برآورد ضریب وجود دارد اگرچه خطاهای استاندارد در باقیمانده بسیار بزرگتر بودند و اهمیت آماری آن را کاهش می داد.[2]

میشکین اظهار داشت که رویکرد کاتونا هنگام تولید تعریف دقیق از تعویق یک مورد ، غیرقابل اطمینان است. در اظهار نظر در مورد Hymans (1970) ، ft Juster استدلال كرد كه یك مورد با دوام ممكن است به تعویق بیفتد اما اختیاری نیست و بنابراین ممکن است با احساسات توضیح داده نشود.[3]

کاهش احساسات به طور گسترده ای به حمله عراق به کویت و پاسخ نظامی متفقین نسبت داده شد (به عنوان مثال ، Leeper (1992) ؛ Throop (1992)).[4]

گرینسپن در بیانیه خود قبل از کمیته فرعی سیاست های پولی داخلی کمیته بانکی ، دارایی و امور شهری مجلس نمایندگان ایالات متحده ، 16 ژوئیه 1991 (Leeper 1992) اعلام کرد.[5]

از آنجا که متغیرهای مالی به کار رفته در طول مطالعات متفاوت است ، این به سختی تعجب آور است. با توجه به کثرت متغیرهای منتخب ، دوره تخمین و روشهای اقتصاد سنجی ، هیچ نتیجه ای که در اینجا مورد بررسی قرار گرفته است نمی تواند به راحتی با سایر موارد مقایسه شود.[7]

لاول و تین دریافتند که تغییر در نرخ بیکاری ، بازار سهام و تولید ناخالص داخلی واقعی بخش عمده ای از تنوع در IC های میشیگان را توضیح می دهد.[8]

نمونه اولیه استفاده از تجزیه و تحلیل مؤلفه های اصلی در شاخص های احساسات ، آدامز (1964) است. این تکنیک جایگزینی برای استفاده از میانگین های بدون وزنی از شاخص های مؤلفه (به عنوان مثال ، بر اساس پاسخ های تعادل خالص به سؤالات خاص) ارائه می دهد و شامل ساخت ترکیبات خطی متعامد متقابل (میانگین وزنی) متغیرهای مؤلفه ای است که حداکثر واریانس ممکن را در اصل (استاندارد استاندارد دارند.) اجزاء.[9]

برای هشدارهای ایمیل ثبت نام کنید

مطالب موجود در این صفحه منوط به حق چاپ است و استفاده از آنها منوط به شرایط و ضوابط مندرج در اخطار حق چاپ و سلب مسئولیت است.© بانک مرکزی استرالیا ، 2001-2023. کلیه حقوق محفوظ است. بانک ذخیره استرالیا از مردمان جزایر بومی و تورس تنگه استرالیا به عنوان متولیان سنتی این سرزمین تصدیق می کند و ارتباط مداوم آنها با کشور را تشخیص می دهد. ما احترام خود را به بزرگان آنها ، گذشته و حال می پردازیم.

فارکس کاران ایران...
ما را در سایت فارکس کاران ایران دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : ديناروند فهيمه بازدید : 33 تاريخ : پنجشنبه 16 شهريور 1402 ساعت: 12:07